پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
433
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
ريگزارى پديد آمد كه نه درختى داشت و نه آبى و نه كرانه آن پيدا بود و پاى كه مىگزاردند فرو مىرفت . روميان از بىآبى و از ديدار بيمآور آن ريگزار به سختى افتاده كم كم شك در دلهاى آنها پديد آمد و گمان خيانت به آن مرد عرب بردند . در چنين هنگامى فرستادگانى از نزد آرتاوازد پادشاه ارمنستان رسيدند و چنين پيام آوردند كه هوروديس بر ارمنستان تاخته و او را در فشار گذارده است و اين است او نخواهد توانست ياورى به روميان بنمايد و از كراسوس خواهش كرده بود كه باز گشته به او بپيوندد و دو سپاه دست به هم داده هوروديس را باز پس رانند كه در آن حال سپاه روم نيز در پناه كوهها و درهها از گزند سوارگان اشكانى ايمن خواهند بود . كراسوس از خشم و نادانى پاسخى به آرتاوازد ننوشت و به فرستادگان چنين گفت : من اكنون فرصت آنكه به شما بپردازم ندارم ولى در هنگام خود به ارمنستان بازگشته سزاى اين خيانت آرتاوازد را خواهم داد . كاسيوس و دوستان او باز آغاز اندرز كردند ، ولى چون ديدند جز خشم نتيجه ديگرى از كراسوس به دست نمىآيد زبان ببستند و هميشه به آن عرب سرزنشها مىكردند و چنين مىگفتند : اى مرد بدترين مردان ! كدام ديوى تو را به سوى اين لشكر راه نمود ؟ ! آيا با كدام افسون يا جادوگرى كراسوس را فريفتهاى كه راهى را پيش گرفته كه جز شايسته راهزنان عرب نيست و هرگز لشكرى نمىبايست از چنين راهى بگذرد ؟ ! ولى آريامنس نه چندان دغلكار بود كه خود را ببازد . همينكه اين گلهها را مىشنيد براى جلوگيرى از آنها در لشكرگاه به اين سو و آن سو دويده با سپاهيان به گفتگو درآمده چنين مىگفت : مگر شما در كامپانيا « 1 » راه مىپيماييد كه مىخواهيد در هر جا چشمهاى باشد و درختها سايه بياندازد و در سر راه گرمابهها و كاروانسراها برپا باشد ؟ چرا به ياد نمىآريد كه شما اكنون در حدود عربستان و سورستان « 2 » راه مىپيماييد ؟ با اين سخنان آنان را رام مىساخت بدانسان كه بچگان را رام مىسازند و پيش از آن كه به
--> ( 1 ) . Campania يكى از كورههاى ايتالياى باستان ( 2 ) . Assyria كلمه سورستان نامى است كه در زمان ساسانيان گفته مىشده .